نصرت
لغتنامه دهخدا
نصرت . [ ن ُ رَ ] (اِخ ) عباسقلی خان دکنی هندی از پارسی گویان دکن است در عهد فتحعلی شاه قاجار سفری به ایران کرده ، خط خوشی داشته . او راست :
ز بیم آن که دوران شایدش از من جدا سازد
به رویش هر نگاه من نگاه آخرین باشد.
عقده در کار من از آبله ٔ پا افتاد
سخت وامانده ام ای خار بیابان مددی .
ز بیم آن که دوران شایدش از من جدا سازد
به رویش هر نگاه من نگاه آخرین باشد.
عقده در کار من از آبله ٔ پا افتاد
سخت وامانده ام ای خار بیابان مددی .