منصرف
لغتنامه دهخدا
منصرف . [ م ُ ص َ رَ ] (ع اِ) جای برگشتن . (ناظم الاطباء). مرجع. جای بازگشت :
نیست جز درگاه تو دست امل را معتصم
نیست جز نزدیک تو پای خرد را منصرف .
عبدالواسع جبلی (دیوان چ صفا ج 1 ص 231).
کف همی بینی روانه هر طرف
کف بی دریا ندارد منصرف .
|| مهرب . مفر. ملجاء :
گر زلیخا بست درها هر طرف
یافت یوسف هم زجنبش منصرف .
|| (مص ) برگشتن . (ناظم الاطباء). بازگشت . بازگشتن :
به وقت منصرف از بهر ارمغانی راه
بشارتی ز قدومش به اصفهان برسان .
کمال الدین اسماعیل (چ حسین بحرالعلومی ص 220).
نیست جز درگاه تو دست امل را معتصم
نیست جز نزدیک تو پای خرد را منصرف .
عبدالواسع جبلی (دیوان چ صفا ج 1 ص 231).
کف همی بینی روانه هر طرف
کف بی دریا ندارد منصرف .
|| مهرب . مفر. ملجاء :
گر زلیخا بست درها هر طرف
یافت یوسف هم زجنبش منصرف .
|| (مص ) برگشتن . (ناظم الاطباء). بازگشت . بازگشتن :
به وقت منصرف از بهر ارمغانی راه
بشارتی ز قدومش به اصفهان برسان .
کمال الدین اسماعیل (چ حسین بحرالعلومی ص 220).