مقدس
لغتنامه دهخدا
مقدس . [ م َ دِ ] (اِخ ) بیت المقدس . قدس :
ز مقدس تنی چند غم یافته
ز بیدادداور ستم یافته .
چو بیدادگر دید خون ریختش
ز دروازه ٔ مقدس آویختش .
از او کار مقدس چو با ساز گشت
سوی ملک مغرب عنان بازگشت .
و رجوع به معجم البلدان و بیت المقدس و قدس شود.
ز مقدس تنی چند غم یافته
ز بیدادداور ستم یافته .
چو بیدادگر دید خون ریختش
ز دروازه ٔ مقدس آویختش .
از او کار مقدس چو با ساز گشت
سوی ملک مغرب عنان بازگشت .
و رجوع به معجم البلدان و بیت المقدس و قدس شود.