مشفق استرابادی
لغتنامه دهخدا
مشفق استرابادی . [ م ُ ف ِ ق ِ اِ ت َ ] (اِخ ) آقاکوچک نام داشت و ملاقاتش روزی نگردیده . اشعارش جز این بیت درنیافته ام :
کار آن عالم ندانم چون کنی
هست خون عالمی در گردنت .
کار آن عالم ندانم چون کنی
هست خون عالمی در گردنت .