مسجدی
لغتنامه دهخدا
مسجدی . [ م َ ج ِ] (ص نسبی ) منسوب به مسجد. مربوط به مسجد. رجوع به مسجد شود. || عابد. زاهد. متعبد. پارسا. آنکه اعتکاف مساجد یا نماز به جماعت کند :
گفتم همی چه گوئی ای حیز گلخنی
گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی .
مسجدیی بسته ٔ آفات شد
معتکف کوی خرابات شد.
گفتم همی چه گوئی ای حیز گلخنی
گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی .
مسجدیی بسته ٔ آفات شد
معتکف کوی خرابات شد.