مستعار
لغتنامه دهخدا
مستعار. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استعارة. عاریت گرفته شده . (غیاث ) (آنندراج ). عاریة. (منتهی الارب ). عاریت خواسته . (دهار). عاریت شده و وام گرفته شده . (ناظم الاطباء). عاریتی . رجوع به استعارة شود :
این همی گوید که دارم ملکت از تو عاریت
وان همی گوید که دارم دولت از تو مستعار.
راهبری بود سوی عمر ابد
این عدوی عمر مستعار مرا.
بگاه دشمن تو هست مستعار شها
نه پایدار بود هر چه مستعار بود.
هر چیز که گیتی بدان بنازد
از همت تو مستعار دارد.
شادی مکن به خواسته و آز کم نمای
کان هرچه هست جز ز جهان مستعار نیست .
شتابش عادتی زاده ٔ طبیعی است
درنگش بازجوئی مستعار است .
دانی که از زمانه جز احسان و نام نیک
حقا که هر چه هست بجز مستعار نیست .
ای ملک راستین بر سر تو سایبان
وی فلک المستقیم از در تو مستعار.
ای فلک را رفعت تو مستعار
مستعانم شو که هستم مستعین .
این فال ز سعد مستعار است
هستیش ز مستعان ببینم .
نور آن رخسار برهاند ز نار
هین مشو قانع به نور مستعار.
ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم
کان تکیه عار بود که بر مستعار کرد.
هان تا سپر نیفکنی از حمله ٔ فصیح
کو را جز این مبالغه ٔ مستعار نیست .
- حیات مستعار ؛ زندگی این جهان . عمر گذران . زندگی روزگذر و غیرجاوید.
- نام مستعار ؛ نامی که کسی بر خود نهد و آن نام حقیقی اونباشد، چنانکه در نوشتن مقالتهای روزنامه ها و مجله ها و یا قطعه هائی از شعر که نویسنده یا شاعر نامی دیگر بر خود می نهد.
|| دست بدست گرفته . (منتهی الارب ).
این همی گوید که دارم ملکت از تو عاریت
وان همی گوید که دارم دولت از تو مستعار.
راهبری بود سوی عمر ابد
این عدوی عمر مستعار مرا.
بگاه دشمن تو هست مستعار شها
نه پایدار بود هر چه مستعار بود.
هر چیز که گیتی بدان بنازد
از همت تو مستعار دارد.
شادی مکن به خواسته و آز کم نمای
کان هرچه هست جز ز جهان مستعار نیست .
شتابش عادتی زاده ٔ طبیعی است
درنگش بازجوئی مستعار است .
دانی که از زمانه جز احسان و نام نیک
حقا که هر چه هست بجز مستعار نیست .
ای ملک راستین بر سر تو سایبان
وی فلک المستقیم از در تو مستعار.
ای فلک را رفعت تو مستعار
مستعانم شو که هستم مستعین .
این فال ز سعد مستعار است
هستیش ز مستعان ببینم .
نور آن رخسار برهاند ز نار
هین مشو قانع به نور مستعار.
ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم
کان تکیه عار بود که بر مستعار کرد.
هان تا سپر نیفکنی از حمله ٔ فصیح
کو را جز این مبالغه ٔ مستعار نیست .
- حیات مستعار ؛ زندگی این جهان . عمر گذران . زندگی روزگذر و غیرجاوید.
- نام مستعار ؛ نامی که کسی بر خود نهد و آن نام حقیقی اونباشد، چنانکه در نوشتن مقالتهای روزنامه ها و مجله ها و یا قطعه هائی از شعر که نویسنده یا شاعر نامی دیگر بر خود می نهد.
|| دست بدست گرفته . (منتهی الارب ).