مستدل
لغتنامه دهخدا
مستدل . [ م ُ ت َ دَل ل ] (ع ص ) نعت مفعولی از استدلال . اثبات کرده شده با دلیل و برهان . (ناظم الاطباء) :
گل علم اعتقاد خاقانی است
خارش از جهل مستدل منهید.
و رجوع به استدلال شود.
گل علم اعتقاد خاقانی است
خارش از جهل مستدل منهید.
و رجوع به استدلال شود.