26 فرهنگ

مس

لغت‌نامه دهخدا

مس . [ م َ ] (اِ) مهتر و بزرگ . (جهانگیری ) (برهان ). بزرگ و مه :
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندارند شیر ژیان را به مس .

فردوسی .


|| بندی باشد که بر پای مجرمان نهند. (جهانگیری ) (برهان ). || پای بند که کسی را از آن خلاص و نجات مشکل ودشوار باشد. (برهان ).