26 فرهنگ

مزرعه

لغت‌نامه دهخدا

مزرعه . [ م َ رَ ع َ ] (ع اِ) مزرعة.کشت زار. (ناظم الاطباء). محل کشت و زرع :
خاک نظامی که به تأیید اوست
مزرعه ٔ دانه ٔ توحید اوست .

نظامی .


این جهان مزرعه ٔ آخرت است
هرچه خواهد دلت ای دوست بکار.

ابن یمین (از امثال و حکم ص 247).


از هبوب عواصف مهابت غازیان ...قریب هفتصد قصبه و مزرعه و دیر عرضه ٔ نهب و تاراج گشت . (ظفرنامه ٔ یزدی ج 2 ص 380). || صحرای آماده شده برای کشت و درو. (ناظم الاطباء). || پالیز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مزرعه ٔ خاک ؛ کنایه از زمین است . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ) :
چون ز پی دانه هوسناک شد
مقطع این مزرعه ٔ خاک شد.

نظامی .


|| قبر. گور. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ).
- مزرعه ٔ دانه سوز ؛ کنایه از دنیا و عالم است . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ).
- مزرعه ٔ دنیاسوز ؛ کنایه از مال دنیاست .(انجمن آرای ناصری ).