مرغزاران
لغتنامه دهخدا
مرغزاران . [ م َ ] (اِ مرکب ) مرغزار. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
تو بردار زین و لگام سیاه
برو سوی آن مرغزاران پگاه .
جهانجوی بندی تنها برفت
بدان مرغزاران شتابید تفت .
چنان بد که روزی بیامد به دشت
همی گرد آن مرغزاران بگشت .
چو نزدیک آن مرغزاران رسید
از اسبان و چوپان نشانی ندید.
در آن مرغزاران ارمان دو روز
همی شاد بودند با باز و یوز.
تو بردار زین و لگام سیاه
برو سوی آن مرغزاران پگاه .
جهانجوی بندی تنها برفت
بدان مرغزاران شتابید تفت .
چنان بد که روزی بیامد به دشت
همی گرد آن مرغزاران بگشت .
چو نزدیک آن مرغزاران رسید
از اسبان و چوپان نشانی ندید.
در آن مرغزاران ارمان دو روز
همی شاد بودند با باز و یوز.