مختوم
لغتنامه دهخدا
مختوم . [ م َ ] (ع ص )مهرکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مهرکرده شده . (ناظم الاطباء) :
همتت پشت دست زد کان را
زر شد از مهر خاتمت مختوم .
و رجوع به ختم شود.
- رحیق مختوم ؛شراب خالص مهر شده . (تفسیر ابوالفتوح ج 10 ص 242) :
کنار چشمه ٔ کوثر رسد به روزه گشای
رحیق مختوم از حق به گاه شام و سحر.
نبود عجب ز دولت شاه ار به نام تو
گردد رحیق مختوم انگور بر وننگ .
|| مقفل و بند کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). || به آخر رسانیده وتمام کرده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کمال یافته . || پیمانه ٔ صاع . (آنندراج ) . (ناظم الاطباء). صاع . (اقرب الموارد). در حدیث آمده است که : الوسق ستون مختوماً. ج ، مخاتیم . (از اقرب الموارد). یک ششم قفیز معدل . (مفاتیح العلوم ). || قرص مختوم و طین مختوم ، از داروهای قدیمی است . (از اقرب الموارد).
همتت پشت دست زد کان را
زر شد از مهر خاتمت مختوم .
و رجوع به ختم شود.
- رحیق مختوم ؛شراب خالص مهر شده . (تفسیر ابوالفتوح ج 10 ص 242) :
کنار چشمه ٔ کوثر رسد به روزه گشای
رحیق مختوم از حق به گاه شام و سحر.
نبود عجب ز دولت شاه ار به نام تو
گردد رحیق مختوم انگور بر وننگ .
|| مقفل و بند کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). || به آخر رسانیده وتمام کرده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کمال یافته . || پیمانه ٔ صاع . (آنندراج ) . (ناظم الاطباء). صاع . (اقرب الموارد). در حدیث آمده است که : الوسق ستون مختوماً. ج ، مخاتیم . (از اقرب الموارد). یک ششم قفیز معدل . (مفاتیح العلوم ). || قرص مختوم و طین مختوم ، از داروهای قدیمی است . (از اقرب الموارد).