26 فرهنگ

متبطن

لغت‌نامه دهخدا

متبطن . [ م ُ ت َ ب َطْ طِ ] (ع ص ) ستور گردنده در چراگاه . (آنندراج ). ستور چراکننده . || درون و اندرون و درونی . (ناظم الاطباء). || آن که کسی را در زیر خود می گیرد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || آن که رخنه می کند در میانه ٔ هر چیزی . (ناظم الاطباء) || آن که دریافت می کند حقیقت هر کاری را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || آن که سیر می کند در اطراف باغ . (ناظم الاطباء). و رجوع به تبطن شود.