ماه دیدار
لغتنامه دهخدا
ماه دیدار. (ص مرکب ) که چهره ٔ زیبا و درخشان چون ماه دارد. ماه چهر. ماه چهره . ماه رخسار. ماه منظر. ماه طلعت . ماه سیما :
از آن ماه دیدار جنگی سوار
وزان سروبن بر لب جویبار.
نگه کن که آن ماه دیدار کیست
سیاوش مگر زنده شد یا پَریست .
سکندر همان شب به تنها بخفت
نیامیخت با ماه دیدار جفت .
غم نادیدن آن ماه دیدار
مرا در خوابگه ریزد همی خار.
از آن ماه دیدار جنگی سوار
وزان سروبن بر لب جویبار.
نگه کن که آن ماه دیدار کیست
سیاوش مگر زنده شد یا پَریست .
سکندر همان شب به تنها بخفت
نیامیخت با ماه دیدار جفت .
غم نادیدن آن ماه دیدار
مرا در خوابگه ریزد همی خار.