25 فرهنگ

لقای

لغت‌نامه دهخدا

لقای . [ ل ِ ] (از ع ، اِ) لقا. لقاء. دیدار. چهر. روی :
کجا شد آن صنم ماهروی سیمین تن
کجا شد آن بت عاشق پرست مهرلقای .

فرخی .


و رجوع به لقاء شود.