قیراندود
لغتنامه دهخدا
قیراندود. [ اَ ] (ن مف مرکب ) قیراندوده . (فرهنگ فارسی معین ) :
نه هوایی کدر و گردآلود
بر وی از ابر یکی خیمه ٔ شوم
بسته اندر قفسی قیراندود
منظر دیده ز دیدار نجوم .
نه هوایی کدر و گردآلود
بر وی از ابر یکی خیمه ٔ شوم
بسته اندر قفسی قیراندود
منظر دیده ز دیدار نجوم .