قصار
لغتنامه دهخدا
قصار. [ ق َ ] (ع ص ، اِ) کازیمیرسکی گوید: مخفف قصّار است در شعر منوچهری :
چمّیدن و قرارش گویی به مار باشد
رخشیدن شعاعش گویی قصار باشد.
و در نسخه ٔ دیگر چنین است :
چمّیدن و قرارش مانند مار باشد
رخشیدن شعاعش گویی نضار باشد.
(دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی ص 22).
چمّیدن و قرارش گویی به مار باشد
رخشیدن شعاعش گویی قصار باشد.
و در نسخه ٔ دیگر چنین است :
چمّیدن و قرارش مانند مار باشد
رخشیدن شعاعش گویی نضار باشد.
(دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی ص 22).