فریق
لغتنامه دهخدا
فریق . [ ف َ ] (ع اِ) گوسفندان گم شده . (منتهی الارب ). الفرق للقطع المذکور.(اقرب الموارد). || مردم بیشتر از فرقه . ج ، افرقا، افرقة، فُرُق ، فروق . چه بسا «فرق » به معنی جماعت به کار رود چه کم و چه بسیار باشد. (از اقرب الموارد). گروه . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) :
خر کمیز خر ببوید بر طریق
مشک چون عرضه کنم بر این فریق .
گفتم میان عابد و عالم چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را؟
|| جاورس . (فهرست مخزن الادویه ).
خر کمیز خر ببوید بر طریق
مشک چون عرضه کنم بر این فریق .
گفتم میان عابد و عالم چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را؟
|| جاورس . (فهرست مخزن الادویه ).