فراز شدن
لغتنامه دهخدا
فراز شدن . [ ف َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نزدیک شدن : هر دو سپاه به یکدیگر فراز شدند و یک زمان حرب کردند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ).
خسرو گیتی مسعود، که مسعود شود
هرکه یک روز شود بر در او باز فراز.
چون بر اهل شهر باز شدند
برشان دیگران فراز شدند.
|| بسته شدن :
در جنگ هر دو سپه شد فراز
به سوی سپه پهلوان گشت باز.
گر گنه کردی در او هست باز
توبه کن کاین در نخواهد شد فراز.
|| باز شدن و گشوده گردیدن :
سفره ٔ جود ورا تا بازگستردند، شد
بخل را ز آژنگ ابرو چهره چون سفره فراز.
رجوع به فراز شود.
خسرو گیتی مسعود، که مسعود شود
هرکه یک روز شود بر در او باز فراز.
چون بر اهل شهر باز شدند
برشان دیگران فراز شدند.
|| بسته شدن :
در جنگ هر دو سپه شد فراز
به سوی سپه پهلوان گشت باز.
گر گنه کردی در او هست باز
توبه کن کاین در نخواهد شد فراز.
|| باز شدن و گشوده گردیدن :
سفره ٔ جود ورا تا بازگستردند، شد
بخل را ز آژنگ ابرو چهره چون سفره فراز.
رجوع به فراز شود.