فدا شدن
لغتنامه دهخدا
فدا شدن . [ ف ِ / ف َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) از میان رفتن در راه کسی یا چیزی یا مقصودی :
موم و هیزم چون فدای نار شد
ذات ظلمانی ّ او انوار شد.
فدای جان تو، گر من شوم فدا چه شود
برای عید بود گوسفند قربانی .
رجوع به فداء شود.
موم و هیزم چون فدای نار شد
ذات ظلمانی ّ او انوار شد.
فدای جان تو، گر من شوم فدا چه شود
برای عید بود گوسفند قربانی .
رجوع به فداء شود.