غطا
لغتنامه دهخدا
غطا. [ غ ِ ] (ع اِ) پرده . پوشش . رجوع به غطاء شود :
دلیل مایه ٔ ناز و نواز گشت دلش
غطای عالم ذل و نیاز گشت عطاش .
چون وحش پای بند سپهر و زمین مباش
منگر وطای ازرق و مگزین غطای خاک .
اندرو گفتار لو کشف الغطاست
مدح و اوصاف علی المرتضی است .
و مقصد رشاد را مفقود یابد، و غطای غفلت دل وبصیرت او را پوشیده کند. (جهانگشای جوینی ).
چند گویی چون غطا برداشتند
که نبوده آنچه می پنداشتند.
که سببها نیست حاجت مرمرا
آن سبب بهر حجابست و غطا.
دلیل مایه ٔ ناز و نواز گشت دلش
غطای عالم ذل و نیاز گشت عطاش .
چون وحش پای بند سپهر و زمین مباش
منگر وطای ازرق و مگزین غطای خاک .
اندرو گفتار لو کشف الغطاست
مدح و اوصاف علی المرتضی است .
و مقصد رشاد را مفقود یابد، و غطای غفلت دل وبصیرت او را پوشیده کند. (جهانگشای جوینی ).
چند گویی چون غطا برداشتند
که نبوده آنچه می پنداشتند.
که سببها نیست حاجت مرمرا
آن سبب بهر حجابست و غطا.