غرن
لغتنامه دهخدا
غرن . [ غ َ رَ ] (اِ) بانگ و دمدمه و نوحه در وقت گریستن . (برهان قاطع)(آنندراج ). بانگ نوحه و گریستن . مخفف غرنگ . (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). بانگ و دمدمه ٔ گریستن بود در گلو. (فرهنگ اسدی ) (از جهانگیری ) (از اوبهی ) :
دو دستم به سستی چو پوده پیاز
دو پایم معطل ، دو دیده غرن .
ومعلوم نیست این بیت چگونه شاهد این معنی است و غرن که صفت دو دیده است چگونه معنی بانگ گریستن میدهد.
اگر نه تربیت و اصطناع شاه بدی
ملوک عصر بدندی همیشه جفت غرن .
|| گریه ٔ درگلو پیچیده . (برهان قاطع) (آنندراج ).
دو دستم به سستی چو پوده پیاز
دو پایم معطل ، دو دیده غرن .
ومعلوم نیست این بیت چگونه شاهد این معنی است و غرن که صفت دو دیده است چگونه معنی بانگ گریستن میدهد.
اگر نه تربیت و اصطناع شاه بدی
ملوک عصر بدندی همیشه جفت غرن .
|| گریه ٔ درگلو پیچیده . (برهان قاطع) (آنندراج ).