غرار
لغتنامه دهخدا
غرار. [ غ َ ] (از ع ، مص ) گول خوردن و فریب خوردن . در عربی به این معنی غَرّ و غِرَّة و غرور آمده است :
کودکان را حرص می آرد غرار
تا شوند از ذوق دل دامن سوار.
در بیوع آن کن تو از خواب غرار
که رسول آموخت سه روز اختیار.
گفت در بیعی که ترسی از غرار
شرط کن سه روز خود را اختیار.
چشم چون بندی که صد چشم خمار
بند چشم تست اینسو از غرار.
کودکان را حرص می آرد غرار
تا شوند از ذوق دل دامن سوار.
در بیوع آن کن تو از خواب غرار
که رسول آموخت سه روز اختیار.
گفت در بیعی که ترسی از غرار
شرط کن سه روز خود را اختیار.
چشم چون بندی که صد چشم خمار
بند چشم تست اینسو از غرار.