عیادت کردن
لغتنامه دهخدا
عیادت کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیدار کردن . به دیدار کسی رفتن . بیمارپرسی . به پرسش بیمار رفتن .
- عیادت بیمار کردن ؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار. (ناظم الاطباء) :
عیادت دل بیمار من کند قدمش
که از زمین فلک افتخار میسازد.
- عیادت بیمار کردن ؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار. (ناظم الاطباء) :
عیادت دل بیمار من کند قدمش
که از زمین فلک افتخار میسازد.