26 فرهنگ

علم شدن

لغت‌نامه دهخدا

علم شدن . [ ع َ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مشهور و معروف گشتن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). سرشناس شدن :
دوات و قلم مظهر دانشند
به دانش توان شد به عالم علم .

لبیبی .


هرکه علم شدبه سخا و کرم
بند نشاید که نهد بر درم .

سعدی (گلستان ).


به یُمن دولت منصور شاهی
علم شد حافظ اندرنظم اشعار.

حافظ.


میان جوانان علم شوی ؛ ممتاز گردی . || ظاهر شدن . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء).