عطا کردن
لغتنامه دهخدا
عطا کردن . [ ع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دادن و بخشیدن و انعام کردن . (ناظم الاطباء). اهدا کردن . ارزانی داشتن . اجداء. اشبار. اعطاء. انالة. جدو. عطاء. مَیح . معاطاة :
جان و دل منی و دل و جان دریغ نیست
گر من ترا که هم دل و جانی عطا کنم .
بوسیم عطا کردی زان کرده پشیمانی
دانی که خطا کردی دیگر نکنی دانم .
در عدم کی بود ما را خود طلب
بی سبب کردی عطاهای عجب .
گفت از باغ خدا بنده ٔ خدا
گر خورد خرما که حق کردش عطا.
اًسهاب ؛ بسیار عطا کردن . مکاهنة؛ عطا کردن بی پاداش .
جان و دل منی و دل و جان دریغ نیست
گر من ترا که هم دل و جانی عطا کنم .
بوسیم عطا کردی زان کرده پشیمانی
دانی که خطا کردی دیگر نکنی دانم .
در عدم کی بود ما را خود طلب
بی سبب کردی عطاهای عجب .
گفت از باغ خدا بنده ٔ خدا
گر خورد خرما که حق کردش عطا.
اًسهاب ؛ بسیار عطا کردن . مکاهنة؛ عطا کردن بی پاداش .