عبدالرحمان
لغتنامه دهخدا
عبدالرحمان . [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ ابی بکربن الصدیق بن ابوقحافة القرشی التیمی صحابی و ابن صحابی است . نام او در جاهلیت عبدالکعبه بود حضرت رسول (ص ) او را عبدالرحمان نامید وی از اشجع قریش و از تیراندازن ماهر بود، به یمامه رفت و در جنگ افریقیه شرکت داشت و در واقعه ٔ جمل حاضر بود. هنگامی که معاویه درصدد اخذ بیعت برای یزید برآمد، عبدالرحمان گفت مگر خلافت اسلامی هرقلی است که چون قیصری مرد قیصری دیگر بجای او نشیند، معاویه صدهزار درهم برای او فرستاد و عبدالرحمان آن را نپذیرفت ، سپس به مکه رفت و پیش از آنکه کار بیعت یزید تمام شود درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).