عاشقانه
لغتنامه دهخدا
عاشقانه . [ ش ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) عاشق وار. از روی عشق . از کمال محبت . با نهایت میل :
دعوت عاشقانه میکردم
بخت درهای آسمان بگشاد.
در آن صحرای خرم رخش میراند
سرود عاشقانه باز میخواند.
صائب اگر بیار سخن فهم میرسید
میشد جهان پر از غزل عاشقانه اش .
دعوت عاشقانه میکردم
بخت درهای آسمان بگشاد.
در آن صحرای خرم رخش میراند
سرود عاشقانه باز میخواند.
صائب اگر بیار سخن فهم میرسید
میشد جهان پر از غزل عاشقانه اش .