ظن نیکو
لغتنامه دهخدا
ظن نیکو. [ ظَن ْ ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حسن ظن ّ :
بر ظن نیکو قصد کردم بدو
آزادگی کرد و وفا کرد ظن .
من در تو فکنده ظن نیکو
ابلیس ترا ز ره فکنده .
بر ظن نیکو قصد کردم بدو
آزادگی کرد و وفا کرد ظن .
من در تو فکنده ظن نیکو
ابلیس ترا ز ره فکنده .