25 فرهنگ

طو

لغت‌نامه دهخدا

طو. (ترکی ، اِ) طوی . ضیافت . عروسی :
دائماً خاقان ما کرده ست طو
گوش مارا می کشد لاتقنطوا.

مولوی .