صهیل
لغتنامه دهخدا
صهیل . [ ص َ ] (ع اِ) بانگ اسپ . (منتهی الارب ). آواز اسب . (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ). شیهه . شنه . صهال . || (مص ) بانگ کردن اسب . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (دهار) :
کوس تو کرده ست بر هر دامن کوهی غریو
اسب تو کرده ست بر هر خانه ٔ ریگی صهیل .
در زغن هرگز نباشد فن اسب راهوار
گرچه باشد چون صهیل اسب آواز زغن .
از آنکه آتش تیغو صهیل مرکب تو
دو چشم حاسد کور و دو گوش کر دارد.
صریر خامه ٔ مصری میانه ٔ توقیع
صهیل ابرش تازی میانه ٔ هیجا.
ز انبوه مرد و صهیل ستور
جهان را شده گوش کر چشم کور.
کوس تو کرده ست بر هر دامن کوهی غریو
اسب تو کرده ست بر هر خانه ٔ ریگی صهیل .
در زغن هرگز نباشد فن اسب راهوار
گرچه باشد چون صهیل اسب آواز زغن .
از آنکه آتش تیغو صهیل مرکب تو
دو چشم حاسد کور و دو گوش کر دارد.
صریر خامه ٔ مصری میانه ٔ توقیع
صهیل ابرش تازی میانه ٔ هیجا.
ز انبوه مرد و صهیل ستور
جهان را شده گوش کر چشم کور.