شکر
لغتنامه دهخدا
شکر. [ ش َ / ش ِ ] (ع اِ) شرم زن یا گوشت آن . ج ، شِکار. (منتهی الارب )(از آنندراج ) (ناظم الاطباء). شرم زن . (یادداشت مؤلف ) (مهذب الاسماء) (دهار) (غیاث اللغات ) :
بزن دست بر شکر من تک تکک تک
چنان چون زغاره برد مهربانو.
|| (اِمص )جماع . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آرمیدن با زن .
بزن دست بر شکر من تک تکک تک
چنان چون زغاره برد مهربانو.
|| (اِمص )جماع . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آرمیدن با زن .