شریعت نهادن
لغتنامه دهخدا
شریعت نهادن . [ ش َ ع َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) راه و طریقه ای نهادن . آیین و رسم و دینی ابداع کردن :
مگر خزان به رزان نوشریعتی بنهاد
که کرد بر همه عالم مباح خون رزان .
مگر خزان به رزان نوشریعتی بنهاد
که کرد بر همه عالم مباح خون رزان .