شرفه
لغتنامه دهخدا
شرفه . [ ش َ رَ / ش ُ ف َ / ف ِ ] (ع اِ) کنگره ٔ قلعه . (از ناظم الاطباء). هریک از مثلثها یا مربعهایی که نزدیک بهم در بالای قصر یا دیوار گرد قلعه و شهر بنا کنند. ج ، شَرَفات . ولی در شعر فارسی شَرفَه آمده است . (فرهنگ فارسی معین ) :
از پی آن تا ز خورشیدش فزون باشد شرف
مشتری خواهد که او را شرفه ٔ ایوان بود.
تا بدید ایوان تو کیوان همی جوید شرف
آرزو کرده ست کو را شرفه ٔ ایوان کنی .
مشرق آفتاب ملت و ملک
شرفه ٔ قصر طرف بام تو باد.
|| کنگره ٔ بام . کنگره ٔ دیوار خانه . (ناظم الاطباء).
از پی آن تا ز خورشیدش فزون باشد شرف
مشتری خواهد که او را شرفه ٔ ایوان بود.
تا بدید ایوان تو کیوان همی جوید شرف
آرزو کرده ست کو را شرفه ٔ ایوان کنی .
مشرق آفتاب ملت و ملک
شرفه ٔ قصر طرف بام تو باد.
|| کنگره ٔ بام . کنگره ٔ دیوار خانه . (ناظم الاطباء).