سکنه
لغتنامه دهخدا
سکنه . [ س َ ک ِ ن َ ] (ع اِ) جای باش . ج ، سکنات . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عالم دیگر :
گر مختصر است عالم کون
رای تو بدو نمی گراید
بخرام که سکنه ٔ دگر هست
تا آن دگرت چگونه آید.
در منزل دل غم تو می آید و بس
در سکنه ٔ جان غم تومی پاید و بس .
گر مختصر است عالم کون
رای تو بدو نمی گراید
بخرام که سکنه ٔ دگر هست
تا آن دگرت چگونه آید.
در منزل دل غم تو می آید و بس
در سکنه ٔ جان غم تومی پاید و بس .