سجده آوردن
لغتنامه دهخدا
سجده آوردن . [ س َ / س ِ دَ /دِ وَ دَ ] (مص مرکب ) سجده کردن . سجود :
صد هزاران بحر و ماهی در وجود
سجده آرد پیش آن دریای جود.
او خدو انداخت بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او درسجده گاه .
|| خاضع شدن . مطیع شدن :
بزرگوار خدایی که طبع و دستش را
همی نماز برد بحر و سجده آرد کان .
صد هزاران بحر و ماهی در وجود
سجده آرد پیش آن دریای جود.
او خدو انداخت بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او درسجده گاه .
|| خاضع شدن . مطیع شدن :
بزرگوار خدایی که طبع و دستش را
همی نماز برد بحر و سجده آرد کان .