سجاده
لغتنامه دهخدا
سجاده . [ س َج ْ جا دَ / دِ ] (از ع ، اِ) مصلی . (غیاث ). جای نماز. (کشاف اصطلاحات الفنون ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای سجده :
کعبه که سجاده ٔتکبیر توست
تشنه ٔ جلاب تباشیر توست .
طریقت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست .
بطاعت بنه چهره بر آستان
که این است سجاده ٔ راستان .
بگسترد سجاده بر روی آب
خیالیست پنداشتم یا به خواب .
همی گسترانید فرش تر آب
چو سجاده ٔ نیکمردان بر آب .
دلق و سجاده ٔ حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد.
بمحراب و سجاده رو نه زمانی
رها کن بتان محلّل حواجب .
در نماز آر به سجاده ٔ شطرنجی رخ
تا بری دست بطاعت زصغار و ز کبار.
- سجاده بر (در) روی آب افکندن ؛ : تا هوس سجاده بر روی آب افکندن پیش خاطر آورم . (کلیله و دمنه ).
چون سر سجاده بر آب افکند
رنگ عسل بر می ناب افکند.
صائب از بار گرانجانی سبک کن خویش را
تا توانی همچو کف سجاده می افکن در آب .
- سجاده برون فکندن ؛ برون رفتن . خارج گشتن . انتقال یافتن .منتقل شدن :
سجاده برون فکند ازین دیر
زیرا که ندید در سرش خیر.
چون مانده شداز عذاب اندوه
سجاده برون فکند از انبوه .
- سجاده ٔ تقوی :
بکوی میفروشانش بجامی بر نمیگیرند
زهی سجاده ٔ تقوی که یک ساغر نمی ارزد.
- سجاده ٔ محرابی ؛ جانمازی که بصورت محراب بافند. (آنندراج ).
- سجاده ٔ نان ؛ سفره ٔ نان . (برهان ) (آنندراج ).
کعبه که سجاده ٔتکبیر توست
تشنه ٔ جلاب تباشیر توست .
طریقت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست .
بطاعت بنه چهره بر آستان
که این است سجاده ٔ راستان .
بگسترد سجاده بر روی آب
خیالیست پنداشتم یا به خواب .
همی گسترانید فرش تر آب
چو سجاده ٔ نیکمردان بر آب .
دلق و سجاده ٔ حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد.
بمحراب و سجاده رو نه زمانی
رها کن بتان محلّل حواجب .
در نماز آر به سجاده ٔ شطرنجی رخ
تا بری دست بطاعت زصغار و ز کبار.
- سجاده بر (در) روی آب افکندن ؛ : تا هوس سجاده بر روی آب افکندن پیش خاطر آورم . (کلیله و دمنه ).
چون سر سجاده بر آب افکند
رنگ عسل بر می ناب افکند.
صائب از بار گرانجانی سبک کن خویش را
تا توانی همچو کف سجاده می افکن در آب .
- سجاده برون فکندن ؛ برون رفتن . خارج گشتن . انتقال یافتن .منتقل شدن :
سجاده برون فکند ازین دیر
زیرا که ندید در سرش خیر.
چون مانده شداز عذاب اندوه
سجاده برون فکند از انبوه .
- سجاده ٔ تقوی :
بکوی میفروشانش بجامی بر نمیگیرند
زهی سجاده ٔ تقوی که یک ساغر نمی ارزد.
- سجاده ٔ محرابی ؛ جانمازی که بصورت محراب بافند. (آنندراج ).
- سجاده ٔ نان ؛ سفره ٔ نان . (برهان ) (آنندراج ).