زراعت کردن
لغتنامه دهخدا
زراعت کردن . [ زِ / زِ ع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کاشتن و کشت کردن . (ناظم الاطباء) :
از قنات جامه آب معنی تر بسته شد
سرزمین شعر راتا ما زراعت کرده ایم .
گر خدا را از برای رزق طاعت می کنی
خانه می سازی و بر بامش زراعت می کنی .
رجوع به زراعت و زراعة شود.
از قنات جامه آب معنی تر بسته شد
سرزمین شعر راتا ما زراعت کرده ایم .
گر خدا را از برای رزق طاعت می کنی
خانه می سازی و بر بامش زراعت می کنی .
رجوع به زراعت و زراعة شود.