زاهدی
لغتنامه دهخدا
زاهدی . [ هَِ ] (حامص ) دین داری و تدیّن و پارسائی . (ناظم الاطباء) :
نه آن میکند یار در شاهدی
که با او توان گفت از زاهدی .
زاهدی بر باد الاّ مال و مذهب دادنت
عاشقی در ششدر الاّ کفر و ایمان باختن .
|| گوشه نشینی . (ناظم الاطباء) :
گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم از زاهدی و پیری .
|| زهدفروشی . تظاهر به زاهد بودن . رجوع به زاهد شود.
نه آن میکند یار در شاهدی
که با او توان گفت از زاهدی .
زاهدی بر باد الاّ مال و مذهب دادنت
عاشقی در ششدر الاّ کفر و ایمان باختن .
|| گوشه نشینی . (ناظم الاطباء) :
گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم از زاهدی و پیری .
|| زهدفروشی . تظاهر به زاهد بودن . رجوع به زاهد شود.