رکوع کردن
لغتنامه دهخدا
رکوع کردن . [ رُک َ دَ ] (مص مرکب ) به رکوع رفتن . پشت خم کردن . پشت خم دادن . حالت رکوع مرد نمازگزار گرفتن :
نرگس همی رکوع کند در میان باغ
زیرا که کرد فاخته بر سرو مؤذنی .
نرگس همی رکوع کند در میان باغ
زیرا که کرد فاخته بر سرو مؤذنی .