دین پرست
لغتنامه دهخدا
دین پرست . [ پ َ رَ ] (نف مرکب ) دیندار. با دین . متدین . مؤمن :
که ما راست گشتیم و هم دین پرست
کنون زند زردشت زی ما فرست .
چنین گفت کز دین پرستان ما
هم از پاکدل زیردستان ما.
مقصود اگر مستیست هست از جود شاه دین پرست
آنک پی جان بخش و دست ز عقل والا داشته .
قدر گیتی بهار بفزاید
پیش دارای دین پرست آخر.
رفتند کیان و دین پرستان
مانده ست جهان بزیردستان .
که ما راست گشتیم و هم دین پرست
کنون زند زردشت زی ما فرست .
چنین گفت کز دین پرستان ما
هم از پاکدل زیردستان ما.
مقصود اگر مستیست هست از جود شاه دین پرست
آنک پی جان بخش و دست ز عقل والا داشته .
قدر گیتی بهار بفزاید
پیش دارای دین پرست آخر.
رفتند کیان و دین پرستان
مانده ست جهان بزیردستان .