دست درآویختن
لغتنامه دهخدا
دست درآویختن . [ دَ دَ ت َ ] (مص مرکب ) دست زدن . متمسک شدن . چنگ زدن :
دست درآویز بفتراک دل
آب تو باشد که شوی خاک دل .
چو نافش بریدند و روزی گسست
به پستان مادر درآویخت دست .
دست درآویز بفتراک دل
آب تو باشد که شوی خاک دل .
چو نافش بریدند و روزی گسست
به پستان مادر درآویخت دست .