دروازه بان
لغتنامه دهخدا
دروازه بان . [ دَرْ زَ / زِ ] (ص مرکب ) حاجب . بواب . (آنندراج ). دروازه وان . دراب . (یادداشت مرحوم دهخدا). پاسبان دروازه . (ناظم الاطباء) :
مانا که هست گردون دروازه بان دربند
اجری است آن دو نانش زانعام شاه کشور.
پس آنگه به دروازه ها تاختند
ز دروازه بانان سر انداختند.
|| دراصطلاح بازی فوتبال ، محافظ دروازه . گلر.
مانا که هست گردون دروازه بان دربند
اجری است آن دو نانش زانعام شاه کشور.
پس آنگه به دروازه ها تاختند
ز دروازه بانان سر انداختند.
|| دراصطلاح بازی فوتبال ، محافظ دروازه . گلر.