درنگ شدن
لغتنامه دهخدا
درنگ شدن . [ دِ رَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تأخیر و توقف شدن . || زمان گرفتن . طول کشیدن . وقت صرف شدن . اًبطاء. (المصادر زوزنی ) :
بشد گیو با آن سواران جنگ
سه روز اندر این تاختن شد درنگ .
دو هفته شد اندر سخنْشان درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ .
سه روز اندر آن شاه را شد درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ .
سه روز اندر آن کارها شد درنگ
برفتند با زیج هندی به چنگ .
دو روز اندر آن کارها شد درنگ
همی بود بهرام با می به چنگ .
بشد گیو با آن سواران جنگ
سه روز اندر این تاختن شد درنگ .
دو هفته شد اندر سخنْشان درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ .
سه روز اندر آن شاه را شد درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ .
سه روز اندر آن کارها شد درنگ
برفتند با زیج هندی به چنگ .
دو روز اندر آن کارها شد درنگ
همی بود بهرام با می به چنگ .