26 فرهنگ

داد چیزی دادن

لغت‌نامه دهخدا

داد چیزی دادن . [ دِ دَ ] (مص مرکب ) ادا کردن حق آن . بجای آوردن آن چنانکه باید :
بشعر خواجه منم داد شاعری داده
به جای خویش معانی از او و سرواده .

خجسته .


همی رفت پیش اندران هفتواد
بجنگ آمد و داد مردی بداد.

فردوسی .


اما چو من این کار پیش بگرفتم می خواهم که داداین تاریخ بتمامی بدهم ... تا هیچ چیز از اقوال پوشیده نماند. (تاریخ بیهقی ). رجوع به داد دادن شود.