خلائق
لغتنامه دهخدا
خلائق . [ خ َ ءِ ] (ع اِ) خلایق . ج ِ خلیقة. رجوع به خلیقة در این لغت نامه شود :
از خدایی خلائق آگه نیست
عقلا را درین سخن ره نیست .
|| قله هایی بر ذروه ٔ صمان که آب باران در آنها گرد آید. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).
از خدایی خلائق آگه نیست
عقلا را درین سخن ره نیست .
|| قله هایی بر ذروه ٔ صمان که آب باران در آنها گرد آید. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).