خدائی کردن
لغتنامه دهخدا
خدائی کردن . [ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تشبه بخدا پیدا کردن . || پادشاهی کردن . سلطنت کردن . حکومت کردن . دست استیلا داشتن :
بر آفاق کشور، خدائی کنی
جهان در جهان پادشائی کنی .
بر آفاق کشور، خدائی کنی
جهان در جهان پادشائی کنی .