26 فرهنگ

خبیط

لغت‌نامه دهخدا

خبیط. [ خ َ ] (ع اِ) حوض کوچک ویران شده بر اثر پای شتران . (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس ) (اقرب الموارد). ج ، خُبُط. || ماست که بر آن شیر تازه ریزند هم زنند تا مخلوط شود. (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس ). ج ، خُبُط. || آب اندک باقی مانده در حوض . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (اقرب الموارد) (متن اللغة) (معجم الوسیط). ج ، خُبُط. || اندازه ٔ کمی ازآب در حدود نصف یا ثلث آن . (از متن اللغة). خبیطه .
- فرس خبیط ؛ اسب که پای برزمین زند. (از منتهی الارب ).