خالد
لغتنامه دهخدا
خالد.[ ل ِ ] (اِخ ) ابن ابی جبل . در روایت نجاری و ابن برقی جیل (بیاء بعد جیم ) آمده است . ابن ماکولا «جبل » را بر جیل ترجیح داده است و خطیب دومی را بر اولی راجح دانسته است . ابن السکن گفت وی در طائف سکنی داشت . گویند او از «مبایعین تحت الشجره » است . او را یک حدیث بیش نیست که احمد و ابن شیبة و ابن خزیمه در صحیحش وطبرانی و ابن شاهین از طریق عبداﷲبن عبدالرحمن طائفی از عبدالرحمن خالدبن ابی جبل العدوانی از پدرش اخراج کرده اند که او پیغمبر (ص ) را در مشرق ثقیف دید در حالی که بر کمان یا عصائی تکیه داشت ، آنگاه که برای یاری خواستن نزد آنان آمده بود. او گوید: شنیدم پیغمبر را که آیه ٔ «والسماء والطارق » را تا به آخر خواند.سپس گوید آن را در جاهلیت پذیرفته و حفظ کرده بودم و در اسلام خواندم . ابن شاهین از عبدالرحمن بن خالدبن ابی جبل روایت می کند که ابن حبان بین خالدبن جبل العدوانی و خالدبن ابی جبل الثقفی فرق گذارده است و این خود توهمی بیش نیست . (از الاصابه قسم اول ج 1 ص 87).