26 فرهنگ

خارجة

لغت‌نامه دهخدا

خارجة. [ رِ ج َ ] (اِخ ) ابن مُصعَب بنابر نقل تاریخ گزیده ص 247 او افقه فقهاءخراسان بود در المصاحف ص 143 وکیع از خارجةبن مصعب و او از خالد الحذاء حدیث می کند که می گفت «من ابن سیرین را دیدم که از مصحف منقوط قرائت می کرد» در سیره ٔعمربن عبدالعزیز ص 59 علی بن الحسین حدیث می کند که خارجةبن مصحف از ابن عون و او از مجاهد خبرداد که مهدی ها هفت تن میباشند پنج تن آنها درگذشته اند و دو تن دیگر باقی مانده اند. در عیون الاخبار جزء سوم ص 296 آمده است که یزیدبن عمرو گفت که المنهال بن حمّاد از خارجةبن مصعب از عبداﷲبن ابی بکربن حزم از پدرش حدیث کرد که می گفت : کانت ملحفة رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و سلم التی یلبس فی اهله مورسةً حتی انها لتردع علی جلده .