خارجة
لغتنامه دهخدا
خارجة. [ رِ ج َ ] (اِخ ) ابن سنان . در عقدالفرید ج 6 ص 25 ذیل یوم قطن این نام چنین آورده است : خارجةبن سنان پسرش را بنزد اباتیحان آورد و او را نزد اباتیحان گذاشت و گفت این پسر بجای پسر تو. اباتیحان آن پسر را ایامی چند نزد خود نگهداشت و سپس خارجه صد شتر نزد اباتیحان آورد و صلح و عقد محبت برقرار شد.